السيد ثامر العميدي ( مترجم : عليزاده )

150

المهدي المنتظر ( ع ) في الفكر الإسلامي ( در انتظار ققنوس ) ( فارسى )

امام هادى عليه السّلام و امام عسكرى عليه السّلام نسبت به شيخ ابو عمرو عثمان بن سعيد از زبان حميرى در مقابل خود شيخ ابو عمرو عثمان بن سعيد ، و به سجده رفتن و گريستن وى ( به جهت لطف و عنايت ائمه به او ) - گفت : سؤالت را بپرس . به وى گفتم : آيا تو جانشين امام عسكرى عليه السّلام را ديده‌اى ؟ گفت : آرى ! به خدا قسم كه ديده‌ام ، گردن او چنين بود و با دست خود اشاره كرد . ( طبق توضيح علامه‌ى مجلسى مقصود اين است كه عمرى به مقدار مشخصى ميان انگشت ابهام و انگشت سبابه را گشود تا اندازه‌ى حجم گردن مبارك حضرت را مشخص ساخته باشد ) به او گفتم : يك نكته باقى مانده است ، اسم آن حضرت چيست ؟ گفت : بر شما حرام است كه از نام او سؤال كنيد و بدان كه من اين سخن را از نزد خود نمىگويم . زيرا بر من روا نيست كه چيزى را حلال يا حرام كنم ، بلكه اين ، كلام خود امام عليه السّلام است . چون مطلب در نزد سلطان ( معتمد عباسى ) اين‌گونه وانمود شده كه امام عسكرى عليه السّلام وفات كرده و فرزندى از خود به جاى نگذاشته و ميراثش تقسيم شده و شخصى كه حقّى نداشته ( يعنى جعفر كذّاب ) آن را به يغما برده و استفاده كرده و اهل و خاندانش ، آواره و سرگردانند و كسى جرأت ندارد با آن‌ها آشنا شود يا چيزى به آن‌ها برساند ، اگر كسى از حضرت اسم ببرد ، حكومت به تعقيب امام پرداخته و پيدايشان خواهد كرد ، از خدا بترسيد و از اين كار خوددارى كنيد . « 1 » همچنين مرحوم كلينى با اسناد صحيح از على بن محمد - كه فرزند ابن بندار موثّق است - از مهران قلانسى كه معتبر و معتمد است ، چنين نقل مىكند : به عمرى گفتم : حضرت عسكرى عليه السّلام از دنيا رفت ؟ او گفت : آرى ! وى رحلت كرده است ، اما در ميان شما جانشينى قرار داده كه گردن مباركش بدين اندازه است و با دست خود بدان اشاره كرد . « 2 » 3 . شيخ صدوق با اسناد صحيح از بزرگان مشايخ ؛ يعنى از محمد بن حسن از عبد إله بن جعفر حميرى اين‌گونه نقل مىكند : به محمد بن عثمان عمرى گفتم : من از تو خواهشى مانند خواهش ابراهيم دارم ،

--> ( 1 ) . الكافى / ج 1 / باب 77 / صص 329 و 330 / ح 1 ؛ شيخ صدوق نيز آن را با سندى صحيح از پدرش و محمد بن حسن از عبد الله بن جعفر حميرى نقل كرده است . ر . ك : إكمال الدين / ج 2 / باب 63 / ص 441 / ح 14 . ( 2 ) . الكافى / ج 1 / باب 76 / ص 329 / ح 4 / و نيز باب 77 / ص 331 / ح 4 .